اون كدام فوتباليست معروفيه كه شصت ساله داره بازى مى كنه و براى مملكتش افتخار مى آفرينه و هيچوقت بازنشسته نمى شه؟ همونى كه اگه ده تا همبازى اش و ذخيره ها و دكتر و مربى و رئيس فدراسيون فوتبال و رئيس سازمان تربيت بدنى و رئيس جمهور و كل هيأت دولت عوض شن، امكان نداره عوض شه؟
گفتين كى؟ ....نه ديگه! چرا راجع به كاپيتان تيم ملى مون آنقدر ناجور فكر مى كنين؟! منظور من «سوباسا» كاپيتان تيم ملى فوتبال كارتونى ژاپنى ها بود! وقتى سارا فهميد اين هفته مى خوايم با ستاره كارتونى تيم ژاپن مصاحبه كنيم قيافه شو كج و كوله كرد، آخه اون از كارتون فوتباليست ها متنفره و تا آهنگ تيتراژش رو از بيست كيلومترى مى شنوه كهير مى زنه! واسه همين گفت: «من نمى آم، يكى از افراد گروه مسخره «م.س.چ.خ» تون رو با خودت ببر!» من - كه سهيل باشم - گفتم: «اولاً «چ.س.م.خ» آخه ترتيب افراد توى گروه خيلى اهميت داره! ثانياً خواننده ها هى غر مى زنن چرا ساراى ايران جمعه كم شده. پاشو بيا!»
< < <
سوباسا بر خلاف تصور ما اصلاً خودشو نمى گرفت و خيلى گرم و صميمى بود و از همون اول كه وارد دفتر ايران جمعه شد شروع كرد به شوخى كردن با بروبچه هاى روزنامه، اونام كه ژاپنى بلد نبودن و نمى فهميدن چى مى گه فكر مى كردن نكنه داره فحش هاى بدبد مى ده و جواب هاى ناجورى به زبون خودمون مى دادن، خلاصه حسابى گفت وگوى تمدن ها راه افتاده بود كه «عروج» به دادمون رسيد و نقش مترجم رو بازى كرد. «عروج» آبدارچى روزنامه است كه چهار سال ژاپن بوده و اونجا مرده «تنورى» مى كرده يعنى مى سوزونده، آخه مى دونين كه ژاپنى ها عوض مرده شور، مرده سوز دارن! خلاصه حسابى ژاپنى بلده اگر چه بيشتر هم صحبت مرده ها بوده!
سهيل: اگه مى شه خودتونو معرفى كنين
سوباسا: «سوباسا اوزارا» هستم معروف به كاپيتان سوباسا، عضو تيم شاهين توكيو و تيم ملى ژاپن البته كارتونى اش!
سارا: شما مطمئنى كه ژاپنى هستى؟
سوباسا: معلومه! من بچه خاك پاك ژاپن هستم و افتخار مى كنم كه فوتبالم رو از زمين خاكى هاى جنوب شهر توكيو شروع كردم!
سارا: پس چرا چشم هاتون آنقده گل و گشاده؟! ژاپنى ها كه همه شون اينجورين! (اينجا سارا انگشت هاشو گذاشت گوشه چشم هاش و از دو طرف كشيد بالا جورى كه خط شدن!)
سوباسا: ببينيد، طراح كارتون با اين كار خواسته نشون بده كه چشم بصيرت ما خيلى بازه...
سارا: پ-....-ه ه-...-ه!
سوباسا: كى بود؟ تو بودى صداى ضايع درآوردى، ها؟ آره؟
سهيل: نه بابا... اون صداى ضايع نبود كه، چيز بود (سارا خدا لعنتت كنه!)... ما اينجا وقتى مى خوايم بگيم كارت خيلى درسته اينطورى مى گيم!
سوباسا: آخيش! خب!
سهيل: پدر و ...ن چه نقشى در موفقيت هاى ورزشى شما داشتن؟
سوباسا: خيلى نقش داشتن. اصولاً پشت سر هر فوتباليست موفقى خانواده اش قرار گرفته.
سهيل: پس بابا و مامان خيلى طرفدار فوتبال بودن؟
سوباسا: بر عكس، كاملاً مخالف بودن واسه همين هر دفعه كه از سر تمرين برمى گشتم با شمشير سامورايى مى افتادن دنبالم. خلاصه هميشه پشت سرم قرار داشتن!
سهيل : پس از اون لحاظ! چى شد كه فوتباليست شدين؟
سوباسا: اون وقت ها - ۲۰ ، ۳۰ سال پيش - فوتبال خيلى توى ژاپن رونق نداشت مردم ما بيشتر عاشق بيسبال و جودو و كاراته بودن، بعد يه كارتونيست و انيماتور به اسم «يوئيچى تاكاهاشى» يه سرى «مانگا» به اسم «كاپيتان سوباسا» طراحى كرد تا فوتبال رو بين نسل جديد ژاپنى ها جا بندازه....
سارا: مانگاه چيه؟
سوباسا: يه سبك طراحى كميك استريپ و كارتون ژاپنيه (توضيحات بيشتر رو مى تونين ستون بغلى بخونين!) سال ۱۹۸۳ «تاكاهاشى» همراه با كارگردان انيميشنى به اسم «هيرويوشى ميتسونوبو» سريال ۱۲۸ قسمتى از روى مانگا ساختن كه شما به اسم «فوتباليست ها» مى شناسين.
سارا: فكر كنم يكى از ويژگى هاى مهم سريال شما شيلنگ آب باشه! من تاتى تاتى مى كردم كه شما با تيم «كاكرو» اينا بازى فينال داشتين وقتى رفتم اول دبستان، هنوز نيمه اول مسابقه تموم نشده بود!
سوباسا: بله، خب اون بازى، وقت تلف شده زياد داشت داور هم خيلى دقيق همه رو محاسبه كرد. واسه همين يه كم كش اومد!
سهيل: مگه بازى هاى شما داور هم داره؟ آخه مى زنين همديگه رو درب و داغون مى كنين هيچكى هيچى نمى گه، تازه خودم تا حالا بيست تا گل ديدم كه تو آفسايد زدين و داور نگرفته!
سوباسا: اولاً از زاويه دوربين هاى كارتون آفسايدها درست معلوم نمى شه ثانياً بر فرض كه داور مسابقه يه عقب مونده باشه كه با تصميمش كل سرمايه تيم رو آتيش مى زنه، بايد به اون و تصميماتش احترام گذاشت، اشتباهات داورى جزو ورزش فوتباله!
سارا: راستى يه سؤال، عرض دروازه فوتبال بيشتر از ده متره؟
سوباسا: نه خير، هفت متر و سى سانته!
سارا: پس چطور هر وقت دروازه بان شيرجه مى ره ده دقيقه طول مى كشه تا به توپ برسه؟
سوباسا: شما توجه نكردى، اون با حركت آهسته پخش مى شه.
سارا: خودم ديدم «واكى باياشى» تا به توپ برسه كلى وسط زمين و هوا حرف هم مى زنه! چرا اونا عادى پخش مى شه؟
سوباسا: اتفاقاً اونجاهاش فوق العاده تندتند و نامفهوم حرف مى زنه. با دور كند توى حركت آهسته به نظر عادى مى آد!
سارا: حالا اين هيچى، مگه طول زمين فوتبال بيشتر از هشتاد، نود متره؟!
سوباسا: نه...!
سارا: پس چرا نيم ساعت وسط زمين مى دوين تا به دروازه حريف برسين؟!
سوباسا: سؤال خوبى كردى (معمولاً وقتى كسى جواب نداره اينو مى گه!) مى دونى كه كره زمين دور محور خودش مى چرخه بنابراين وقتى شما حركت مى كنى اونم داره حركت مى كنه اونوقت اگه در جهت چرخش زمين بدوى اين احتمال هست كه ازش عقب بيفتى و ديرتر به مقصد برسى!
سارا: چه جالب پس ژاپن جزو كره زمينه نه مريخ؟!
سوباسا: يعنى چه؟
سارا: آخه هيچ اثرى از جاذبه زمين نيست. چه جورى مى پرين هوا و يه ربع همون جا مى مونين؟!
سوباسا: اينا همه اش با تمرين هاى سخت و زندگى سالم ممكنه. اگه قبل از مسابقه شكمتو با كله پاچه و آبگوشت پر نكنى خود به خود قدرت پرشت بالا مى ره!
سارا: ببينم شما اومدى اينجا سوتى هاى كارتون تونو توجيه كنى؟!
سوباسا: شما چى، منو آوردى اينجا ضايع كنى؟!
سهيل: سارا بى خيال شوكارتونه ديگه، خواسته فوتبالو واسه ژاپنى ها جذاب تر كنه.
سارا: آخه اينا شصت تا قانون علم فيزيك رو لگد كردن، انگار نه انگار! مگه مى شه همچى شوت كنى كه توپ فرو بره توى ديوار بتنى اما خودش نتركه؟!
سوباسا: بله، اون توپ ها از يه جنس مخصوصه...
سارا: نمره درس فيزيك «يوئيچى تاكاهاشى» چند بوده؟
سوباسا: اعتراض دارم! اين چه ربطى داره ...
سارا: حالا تو بگو...
سوباسا: ... سه و هفتاد و پنج صدم! اما نامردى كردن و همه اش از بخش جاذبه و حركت و اينا كه يوئيچى نرسيده بود كه بخونه سؤال دادن و گرنه بيست مى شد!
سارا: خيله خُب حالا فهميدم! ديگه سؤالى ندارم!
سهيل: اين اواخر، تلويزيون سرى جديد كارتون فوتباليست ها رو پخش مى كرد كه اون جا ديگه بزرگ شده بودى و توى تيم ملى با كشورهاى مطرح دنيا بازى مى كردى...
سارا: البته كله تون همين شكلى قد فندق مونده بود و پاهاتون عين زرافه كش اومده بود، خدايى خيلى طراحى ها ناجوره ...
سوباسا: اون سرى رو «يوئيچى تاكاهاشى» سال ۱۹۹۴ كارگردانى كرد. يه سرى ديگه هم به مناسبت جام جهانى ۲۰۰۲ ژاپن و كره ساختند كه پخش شد. بازى كامپيوترى ما هم سال ۱۹۹۲ وارد بازار شد كه كلى هم طرفدار داره. خلاصه كار ما خيلى درسته...
سارا: پ-....-ه ه-.....-ه!
سوباسا: مرسى، لطف دارى! ولى اگه توضيح نداده بودين جدى فكر مى كردم دارى صداى ضايع درمى آرى!
سهيل: شما كه اينقدر بازى ات خوبه و ضربه ببرآسا و اژدهاى مارپيچ و اينا بلدين تا حالا پيشنهادى هم از طرف باشگاه هاى اروپايى داشتين؟
سوباسا: بله. يه مدت تيم شاهين ترانسفرم كرد به بايرن مونيخ اما اون جا فليكس ماگات (مربى بايرن) باهام بد بود منو مى گذاشت اون عقب ها...
سهيل: يعنى دفاع پوششى؟
سوباسا: نه، عقب تر...
سهيل: دروازه بان؟!
سوباسا: يه كم عقب تر...
سهيل: دربون باشگاه؟!
سوباسا: يه كم جلوتر، متصدى حفظ بهداشت و سلامت سرويس هاى بهداشتى ...
سارا: توالت پاك كن!
سوباسا: ....!! (يه چيزى به ژاپنى گفت كه عروج قرمز شد و ترجمه نكرد!)
سارا: ... خب مربى حق داشته. على كريمى دو تا دريبل بزنه تا يه ماه بازى اش نمى ده، تو كه توپو مى گيرى يه نفره مى دوى طرف دروازه حريف، مگه فوتبال، كاراته است؟!
سوباسا: من ديگه بدون حضور وكيلم حرف نمى زنم
سارا: چرا؟! من تازه مى خواستم بپرسم چرا حركت هاى انيميشن شما انقدر كنده، چرا همه شخصيت ها يه شكل دارن، چرا...
سهيل: خيله خب، ممنونم سوباساى عزيز كه وقتت رو به ما دادى! مصاحبه رو همين جا تموم مى كنيم. (بعد يه نسخه از ايران جمعه كودكان رو دادم به سوباسا و اون هم بادقت ورقش زد) نظرتون راجع به ايران جمعه كودكان چيه، اگه مى شه در يك جمله بگين!
سوباسا: پ-....-ه ه-....-ه!!